شرف الدين على يزدى

1012

ظفرنامه ( فارسى )

شربتدار و شيخ‌زاده فريد « 1 » را بند كرد و نشان صاحب‌قران گيتىستان را به عراق عرب پيش اميرزاده رستم فرستاد ، و در مندلى بعد از انهزام ، امير على قلندر به او رسيد ، و چون اميرزادهء مشار اليه بر مضمون فرمان واقف شد ، بىتوقف از آنجا متوجه شيراز گشت و برحسب فرموده ، حسن جاندار و حسن چغداول ملازم او بازگشتند ، و امير سونجك از راه چمچمال روى توجه به قراباغ آورد كه محل اردوى همايون بود . و چون امير على قلندر - كه در مندلى از صدمهء جلادت عساكر منصور گريخته بود - به بغداد رسيد و صورت واقعه به عرض سلطان‌احمد رسانيد ، اضطرابى عظيم به حال او راه يافت و از غايت دهشت و حيرت ، بفرمود تا دروازه‌ها مجموع ببستند و جسر بگشادند . و از امارات دولت قاهره در آن ولا ، قضيه‌اى غريب روى نمود ؛ شرحش آنكه ، حضرت صاحب‌قران ، حكومت خوزستان و ضبط آن به شروان [ نامى ] ارزانى داشته بود و او در آنجا دل بر جمع مال بسته ، دست استيلا برگشاد و از شمس الدين دهدار و ديگر متعيّنان و متموّلان آن ديار وجه بسيار به زجر و اضطرار « 2 » بستد و بعضى از كلانتران حويزه را به قتل آورد و با هزار سوار آراسته متوجه بغداد شد و كمر خدمتكارى بسته ، به اقدام هوادارى ، پيش سلطان‌احمد رفت . سلطان‌احمد مقدم او را گرامى داشته ، به مزيد تربيت اختصاص بخشيد و او به خفيه با امرا و اتباع او از در دوستى درآمده ، هركس را به مبلغى كرامند « 3 » از ده هزار دينار تا سيصد هزار دينار بغدادى محظوظ گردانيد و از تصادم تقديرات الهى مفصل وجهى كه به هركس داده بود از نويسندهء او ضايع شد و به دست يكى از نوكران سلطان‌احمد - كوره‌بهادر نام - افتاد و در آن اثنا كه سلطان‌احمد از غلبهء حيرت ، دروازه‌ها بسته بود ، به عرض او رسانيد و توهمى كه داشت ، يكى هزار شد و از جمله مبلغ ده هزار دينار به اسم رافع ، ثبت بود . سلطان احمد فى الحال او را بنشاند و به دست خود گردن بزد . و در آن وقت شروان را با جمعى امرا مثل قطب حيدرى و منصور به تاخت ايرات فرستاده بود . يادگار

--> ( 1 ) . الف ، م : مزيد . ( 2 ) . ع : اضرار . ( 3 ) . ع : گرانمند .